تبليغاتX
حرف دل من
این موهای من شده برام عزیز الیم. انقدر که من باید به فکر این موهام باشم . اولین باری که رفتم صاف کننده مو (Hair Straightner) بخرم رفتم یه دونه ارزونش رو خریدم که به درد لای جرز دیوار می خورد. الیته از حق نگذریم به درد موهایی می خورد که صاف بود ولی می خواستن لخت کنن خوب بود. ولی من چون وارد نبودم رفتم الکی ۴۰ دلارم رو حروم کردم. بعدش رقتم یکی دیگه گرونتر که ۱۷۰ دلار بود رو خریدم. این خداییش خوب بود و موهای گوسفند منو صاف می کرد ولی من دلم می خواست مثل موی گربه کنه. یعتی لخت. تنها صاف کننده موی که دیدم موی منو اونجوری می کنه GHD هست که ۳۲۰ دلاره. یه مدته که هی تصمیم دارم بخرمش ولی یه جورایی زورم میومد که من هی می خرم بعدش باید بزارم لب کوزه آبش رو بخورم.

 امروز گفتم به درک میرم می گیرمش اگه این هم کار نکرد دیگه نمی خرم. خلاصه گشتم و مغازه ای که مال خودش تو وبسایتش گفته رو پیدا کردم. آخه اگه از جایی بگیری که تحت خودشون نیست ممکنه که گارانتی رو قبول نداشته باشن. چون توشته اگه حتی آنلاین از وبسایتی می خرید اولش با ما چک کنید که ما قبولش داشته باشیم و توزیع کننده ماست. ولی من دیدم حوصله دردسر ندارم که برای یه ذره ارزونتر ۵۰ تا ایمیل و تلفن بزنم که قلانی رو شما قبول دارید یا نه. اصولا وقتی آدم آنلاین یه چیزی رو بخره ارزونتر میشه. آخرش این که با کلی ذوق و شوق رفتم سالنی که خودش آدرس داده بود و دیدم بسته است. تازه یادم افتاد که امروز یکشنبه است.

ای خدا من یه هفته دیگه هم باید صبر کنم تا بتونم برم بخرم. من نمی دونم این چه عدالتی بود که خدا بین موهای من و خواهرم قرار داد. اون همیشه خدا موهاش GHD شده اس. به خواهرم میگم می خوای مو صاف کنم رو برای تو بفرستم فقط ۲ بار ازش استفاده کردم. میگه بعد باهاش چیکار کنم. میگم خوب صافترش کن. میگه خدا شفات بده.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 16:0  توسط وروجک | 
این مدتی که ننوشتم اصلا حال و حوصله خودم رو همنداشتم چه برسم که بخوام بیام اینحا و بنویسم. نمی دونم بعضی وقتا واقعا دوست دارم که بنویسم مخصوصا وقتایی که میرم بخوابم. چون اون موقع هاسن که هزار جور فکر میاد تو سرم و با عالم آدم تو ذهنم حرف میزنم. بعض می کنم . گریه می کنم. محاکمه می کنم. آخرش هم نمی دونم چه جوری خوابم میبره.

نمی دونم شاید هم دارم کم کم یا تند تند دیوانه می شم. شاید هم شدم. ولی هر چی هست برای خودم هم خسته کننده است. ولی خوب وقتی نمیشه یعنی نمیشه.

این هفته یه کمی تا قسمتی حالم بد بود. عملا یه شبش که داشتم جون میدادم. ولی در حال حاضر که زنده ام و بهتر.

نمی دونم چرا انقدر تنبل باشم. اگه خونه باشم به زور از در خونه میرم بیرون. مثلا امروز شنبه بود. ۲تا از دوستام هر کاری کردن منو از خونه بکشن بیرون نرفتم و دوست داشتم فقط رو کاناپه ولو شم. از ناهار و شام پختن هم می تونم به جرات بگم شاید در یکماه گذشته من ۲ بار غذا درست کردم. اصلا این عشق به غذا درست کردن تو خون من نمیره. وقتی مبخوام غذا درست کنم انگار یکی داره جون منو می گیره.

به گلدونم هم انقدر نرسیدم که خشک شد. نمی دونم چرا دوسش نداشتم. امروز که نگاهش کردم دیدم خشکیده. گلدون های خودم رو تو ایران همیشه خودم آب می دادم و کلی قربون صدقه اشون میرفتم ولی اینو وافعا احساس بهش نداشتم. بگذیم که کلا احساس در من خفه شده و گلدون بدبخت هم این وسط بی نصیب نموند و قلفته خشک شد شاید هم کم کم .

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 23:17  توسط وروجک | 
میگن دنیا دو روزه ولی من نمی دونم چرا این ۲ روز انقدر کش میاد؟؟؟؟

 میگن دنیا خیلی کوچیکه جون همه یعضی وقتا به هم یه جاهایی که فکرش رو هم نمی تونن بکنن آشنا در میان یا همدیگه رو می بیینن ولی میگن دنیا انقدر بزرگ هم هسن که اگه توش یه دل گم کردی دیگه نمی تونی پیداش کنی.

میگن نباید آدم دنیاش رو به آخرتش بفروشه و من موندم که کسایی که نه دنیا رو دارن نه آخرت پس چی؟ تو این دنیا انقدر با مشکل دست و پا زدن که نفهمیدن چه جوری گذشت. آخرتش رو هم اگه بخوای با مقایس های مذهبی مقایسه کنی و با توجه به اون شرایط فقط بتونی بخریش می بینی یه سنت هم پول خریدش رو نداری چه برسه به اون بهایی که اونا براش تو سندهای مختلف گفتن.

میگن دنیا محل آزمایشه. من نمی دونم اگه یکی نخواد امتخان بده باید کی رو ببینه. حالا اگه امتحان هم اجباریه؟ پس چرا فقط برای بعضی هاست؟ چرا فقط سوالهای سخت فقط به یه سری آدم میرسه آسون ها به یه سری دیگه؟

میگن وقتی می خوای دنیا رو ببینی یه عینک خوش بینی بزن؟ ولی به نظر شما به عقل آدم شک نمی کنن وقتی آدم توی هوایی که همش براش شب و باد و ظوفانیه یه عینک بزنه به چشماش؟ اینجوری یه خدا شفاش بده هم نصیبش میشه.

من نمی دونم با همه این احوال چرا باید دودستی این دنیا رو بچسبم؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 21:15  توسط وروجک | 
دیشب اصلا منتظر بابام نبودم که زنگ بزنه. ولی زنگ زد. اصلا یادش نبود که تولدشه. خودش نمی خواست بشنوه که تولدشه. وقتی گفتم تولدت مبارک. گفت من که یادم نبود ولی مرسی. بعدش هم بلافاصله بحث رو عوض کرد. نمی دونم شاید ادامه دادنش هم مسخره بود؟ مثلا چی می پرسیدم؟ میخوای برای تولدت چیگار کنی؟ کجا رستوران میرید؟ مهمون دارید؟ می دونستم جواب همه اشون یه نه هست. برای همین من هم زیاد اصراری نکردم که در موردش حرف بزنیم.

کلا اصلا حوصله ندارم. نسبت به قبل هم وحشی تر شدم هم بداخلاف تر هم کم صبرتر هم عصبانی تر. در یه کلام غیر قابل تحمل شدم.

مامان جونم بازم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 20:57  توسط وروجک | 
کاشکی روزا تاریخ نداشتن. اینجوری آدم نمی تونست حساب و کتاب روزهای خوب و بدش دستش باشه. اینجوری دیگه تمی تونست حساب کنه از آخر ین باری که مثل بچه آدم زندگی کرده چقدر گذشته؟ دیگه نمی تونست حساب کنه چند روز و چند وقته که جسرت به دل یه صداست؟  چند وقته که دیگه نمی تونه عین آدم با بقیه حرف بزنه؟ دیگه حساب و کتاب اینو نکنه آخرین باز کی بود که من هم مثل اینا داشتم زندگی می کردم؟ آخرین روز کی بود که من هم علی بی غم بودم؟ آخرین بار کی بود که من هم سر به هوا بودم ؟ دیگه نشینه فکر کنه آخرین بار کی بود که من هم دلم مثل بقیه به این جیزا خوش بود؟ آخرین بار کی بود که من با مامانم حرف زدم؟

فکر کنم برای تک تک این سوالها حساب حتی دقیقه اش رو هم داشته باشم.

از وقتی تو رفتی حتی تبریک گفتن به بابا هم سخت شده. کاشکی تولد تو و بابا یه روز نبود اونوقت شاید وقتی تولد بابا رو تبریک می گفتم می تونستم خوشحال باشم و و سربه سرش بزارم. گرچه اون هم دیگه تو این مودها دیگه نیست. با این حال فردا شب به بابا زنگ میزنم.

امشب شب تولدته. نمی دونم تو امشب می شنوی یا فردا. من قبلا ها عادت داشتم همون روزش تبریک می گفتم. ولی نمی دونم تو امشب منتظری یا فردا؟ برا همین هم امشب می گم هم فردا.

مامان جونم تولدت مبارک. دلم برات تنگه. چرا منو تنها گزاشتی رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 22:15  توسط وروجک | 
دیشب فهمیدم که اگه آدم حقیقت رو بعد از مدتها بفهمه کمتر دردش میاد تا همون موقع بفهمه. تا دیشب فکر می کردم که من همه چی رو می دونم ولی دیشب فهمیدم که هنوز خیلی چیزا رو نمی دونم. با اینکه سربسته یه چیزیایی فهمیدم . با اینکه چیزایی که می خوندم خوشایند نبود برام ولی دردی رو که احساس می کردم آنچنان زیاد نبود. شاید چون احساس میکردم من یکبار دلم سر این موضوع شکست. خیلی چنگیدم تا یه دعوایی برای درمونش پیدا کنم. ولی نمی شد. ولی دردش همزمان شد با رفتن مامانم. دردی که از رفتن مامانم حسم کردم انقدر زیاد بود که دیگه مجال بهم نمی داد که در مورد بقیه دردهام فکر کنم. این شد که دیگه یادم رفت. گرجه بعضی وقتا دردم میومد. ولی در مقابل دردی که من هر روز با خودم می کشوندم این ور اونو تقریبا هیچ بود.

تا دیشب فکر می کردم من اون درد رو به خاظر یه دلیل دیگه می کشیدم. ولی فهمیدم دلیلش اونی نبوده که من فکر می کردم و ریشه درد یه چیز دیگه بوده. برای همین دیگه برام فرقی نمی کرد من برای چی باید درد می کشیدم. حالا که فهمیدم ریشه دردم چی بوده خیلی خوشحالم. حداقل می دونم که من مسببش نبودم. مرسی که راستش رو گفتی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 18:18  توسط وروجک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
به روایت من
روزهای زندگی من
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
دریا
زمزمه
مخمل بانو
وروجک
ضحاک مار دوش
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
حالا بیا اینجا!
تنها سرا
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
هشت
من و آقام
زور زندگی
دن کیشوت
دختر ایران
از قلب کویر
کیمیای زندگی
گورنوشته‌های مرده‌ا‌ی نیمه‌متحرک
گیلاس خانومی هستم
گلامور
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان