تبليغاتX
حرف دل من
حرص خوردم ولی شاید در اصل حرص بیخودی بود و ارزشش رو نداشت ولی شاید اینجوری بهتر باشه. وقتی اصلش خیلی وقته نیست بهتره فرعش هم نباشه. وقتی اصلش نیست بقیه به چه درد می خورن جز اینکه نمک رو زخمم باشن. پس نبودشون شاید بهتر باشه .

شنبه اساب کشی دارم حالش هم اصلا نیست. آخه من نمی دونم این دیگه چی بود این وسط.

بابام بهم گفت که تاسوعا عاشوراست. نمی دونم دلم برای خود تاسوعا عاشورا تنگ شده. یا اینکه شاید الان به هوای شمع روشن کردن می تونستم یه دل سیر اشک بریزم و دعا کنم. شاید خیلی های دیگه هم که گریه می کنن برای خودشون گریه می کنن. در کلش من خودم شخصا تاسوعا عاشورا رو دوست داشتم. بیشترین چیزی که ازش دوست داشتم دسته تماش کردنش رو دوست داشتم و شمع روشن کردن. از نوحه خونیش خوشم نمی اومد. شاید همه دلم برای قیمه اش تنگ شده. الان دلم خودش هم نمی دونه چی می خواد  چه برسه به من.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 20:34  توسط وروجک | 
سال ۲۰۰۹ هم بالاخره اومد. وقتی فکرش رو می کنم می بینم چقدر روزا زود میگذرن. انگار یکی دنبالشون کرده. برنامه آتیش بازی دیشب خیلی قشنگ و خوب بود. من فکر کنم هر چی آدم رو کره زمین بود دیشب  اینجا بود. هر سال یه گوشه از ساحل برنامه آتیش بازی هست ولی امسال از تو یه کشتی بود و خیلی حالب بود.

پارسال چون هوا خیلی بد بود آتیش بازی کنسل شد. بعد ما مونده بودیم که کجا بریم برای همین رفتیم کازینو و برنامه اونجا خیلی جالب بود. ولی واقعا سوزن پایین نمی اومد. یعنی جا برای تکون خوردن نبود چه برسه به راه رفتن. برا همین هم امسال گفتیم یه سر اول بریم اونجا برنامه اونجا رو ببینیم بعد برگردیم برای آتیش بازی ساعت ۱۲ لب ساحل. انقدر شلوغ بود که تو پارکینگ راهمون ندادن. پارکینگ ۴ طبقه به اون گندگی ْپر بود. یه پارکینک عمومی خیلی خیلی گنده که هم نزدیک اونه هم پر بود برای همین دست از پا درازتر برگشتیم سر جای اول. با هزار زحمت و ۵۰ میلیون بار دور زدن یه جای پارک پیدا کردیم. خونه من هم چون نزدیک ساحله و راه رو بسته بودن نمی تونستم وارد شم . آخرش رفتم به پلیس میگم راه کی باز میشه . گفت صبح. من هم گفتم قبلا خبر نداده بودید که راه بسته مبشه و من هم تا صبح نمی تونم بچرخم بعد برم خونه. خلاصه گواهینامه ام رو دید و فهمید که خونه ام اونجاست رفت به مافوقش نشون داد تا راضی شد من رد شم . ۳۰ ثانیه را ه رو ۱۰ دقیقه طول کشید تا رد شم. کلی مواظب بودم که به این مست و پاتیل ها نخورم.شام هم رفتیم یه رستوران ژاپنی خیلی خوشمزه که واقعا خوشمزه بود. با اینکه اصولا من طرفدار غذای ژاپنی نیستم ولی واقعا خوشمزه بود.

این چند روز انقدر تفریح کردم که خسته شدم. یعنی از کریسمس به اینور هر شب خدا من به خودم خوش گذروندم. یا رفتم فیلم دیدم یا BBQ . یه روز هم رفتم شهربازی.  امروز هم قرار بود برم یه شهربازی دیگه که شهر آبیه و من عاشقشم. برای اینکه راهم باز باشه که هر وقت خواستم برم بتونم برم رفتم یه annual pass برای اون پارک گرفتم. دیدم اینجوری من هر بار دارم برای یه روز بلیط می خرم کلی برام  گرونتر میشه تا اینکه یه سالیانه داشته باشم. البته اینجور جاها رفتن گروهی خوش میگذره. برا همین من و ۳ تا دبگه با هم رفتیم خریدم. البته تا ۲ هفته دیگه نمی تونم برم . چون هفته دیگه که اسباب کشی دارم . میره ۲ هفته بعد.

سال ۲۰۰۹ نمی دونم چه جور سالیه ولی امیدوارم هر چی هست بهتر از پارسال باشه و همه سال خیلی خوبی داشته باشن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 13:59  توسط وروجک | 
امروز رفتم برای خودم جهاز خریدم.خونه جدید که دارم میرم نمی دونستم قشنگ آشپزخونه اش چی داره چی نداره. این خونه ای که هستم تقریبا تمام وسایل آشپزخونه مال خودمه و مال خود خونه رو گذاشته بودم یه ور دیگه. ولی از مایکروفر همین جا استفاده می کردم. ولی امروز ترجیح دادم برم و برای خونه جدید مایکروفر بخرم و از مایکروفر خودم استفاده کنم. بعدش یه ست قابلمه خیلی خوب هم دیدم اونو رو هم گرفتم. توستری که داشتم دیگه قدیمی شده بود. یه توستر جدید خوشگل هم گرفتم. یه پلوپز کوچولو ۴ نفره هم خریدم. یه سری خرت و پرت دیگه هم خریدم. وقتی اومدم بیرون دوستم بهم میگه جهاز خریدی امروز. دیدم راست میگه.

خلاصه اینکه من نباید برم خرید. برم خریددیگه دلم نمیاد که بیام بیرون. تازه هی جلوی خودم رو میگرم و میگم جا ندارم. بزار خونه دار شم بعد.  خدا به خیر بگذرونه که من چه جوری میخوام جابه جا شم.

کاشکی من هم یه سنتا داشتم براش این لیست رو می نوشتم و برام می خرید میاورد. دیروز زنگ زدم به خواهرم عشق من طبق معمول گوشی رو برداشت. بهش میگم سنتا برات چی آورده. میگه نمی دونم هنوز باز نکردیم . فردا کریسمسه. به من میگه سنتا برات چی آورد؟ میگم هیچی. میگه مگه میشه؟ من براش امشب می نویسم که برات یه چیزی بیاره.

شب قبلش برای سنتا نامه نوشته که سنتا می دونم که last minuteهست ولی من یادم رفت که بگم اینو تو wish list ام بنویسم. اینجاش رسیده به آخر صفحه . برای سنتا نوشته لطفا ورق رو برگردون بقیه اش صفحه بعده. من شاید هیچ وقت نتونم خودم رو جای اون بزارم چون من هیچ وقت برای سنتا نامه ننوشتم و wish list در کار نبود.

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 22:11  توسط وروجک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
به روایت من
روزهای زندگی من
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
دریا
زمزمه
مخمل بانو
وروجک
ضحاک مار دوش
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
حالا بیا اینجا!
تنها سرا
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
هشت
من و آقام
زور زندگی
دن کیشوت
دختر ایران
از قلب کویر
کیمیای زندگی
گورنوشته‌های مرده‌ا‌ی نیمه‌متحرک
گیلاس خانومی هستم
گلامور
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان