تبليغاتX
حرف دل من
هر جیزی یه بهایی داری. هر کاری یه تاوانی داره. منم داره تاوان خریت خودم رو میدم. خریت که می دونستم و انجام دادم. ولی فکر می کردم نه مرگ فقط برای همسایه هست و مشمول من نمیشه. نمی دونم چرا باور کردم؟ چرا فکر کردم که ماست من ترش نمیشه؟

وقتی الان یاد اون روزا میافتم به خودم صدبار فحش میدم که احمق جون برای چی اینکار رو کردی؟ چرا بغض می کردی؟ چرا گریه اونقدر کردی؟ دیشب وقتی دوباره می شنویدم حالم بد شد. از اینکه دوباره بحث یه جوری ربط پیدا کرد به من. از اینکه من تا چند وقت باید برگشت به عقب بزنم و یادآوری کنم که چی شد؟ وقتی ازم می پرسن دلیلش چی بود من عین این احمقها بگم نمی دونم چون واقعا نمی دونم. ازم بپرسن دقیقا کی شد؟ بازم بگم نمی دونم. ازم بپرسن اصلا موضوع  اون موقع حل و فصل شد ؟ بازم بگم نمی دونم. هنوزم من هیچی نمی دونم. شاید دیگه فرقی هم نکنه که بفهمم یا نفهمم. اون موقعی که باید می فهمیدم نفهمیدم. ولی وقتی بعضی از حرفها به گوشم میرسه نمی تونم بگم چه حس بدی بهم دست میده. از اینکه می بینم یعنی واقعا واقعیت این بود؟ نکنه این بود و من کور بودم؟ نکنه واقعا من نمی خواستم ببینم؟ نمی دونم. دیگه دارم خودم هم شک می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 18:37  توسط وروجک | 
این دفعه سوم که می نویسم و می پره. خیلی اعصاب دارم این هم با من شوخیش گرفته. امروز اصلا روز من نیست. اون از سر کار که تا همین الان ساعت که ۱۰ شبه داشتم از خونه کار می کردم. اونم از ایران که امروز که با بابام حرف زدم فهمیدم که چی شده.

دلم میخواد که داد و هوار کنم. حیف که نمیشه. حوصله فردا رو اصلا ندارم. خدا رو شکر که فردا روز آخره. انقدر سر کار امروز اذیت شدم که اصلا حوصله کار کردن ندارم. حوصله درس خوندن و کتاب خوندن و یاد گرفتن هم ندارم. خدا کنه رییس بزرگ فردا منو به کار نگیره که اصلا حوصله ندارم.

بقیه اش رو اگه بخوام بنویسم همش غره  برا همین نمی نویسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 23:20  توسط وروجک | 
من اگه سر از تن این شرکت های تلفن اینجا نکندم یه روز. دفعه پیش تلفن و اینترنتم از یه شرکت بود. این دفعه تلفنم با یکیه اینترنتم با یکی دیگه. امروز از شرکتی که برای تلفن باهاش هستم بهم زنگ زدن که باید اینترنتت هم با ما باشه. من هم گفتم از کی این قانو وضع شده؟ وقتی من قرارداد بستم همچین چیزی رو وبسایت شما نبود. میگه رو وبسایت نیست. میگم پس تو پرونده های توی کشوی میز شماست؟؟؟؟ میکه توی terms and condition پایین صفه هست. رفتم می بینم یه نوشته کوچولو پایین صفحه هست میگم خود تو میری هیچ وقت اونو بخونی که من بخونم. همچین چیزی به این مهمی باید تو صفحه اول نوشته شه نه اون ته مه ها اون تازه تو یه لینک دیگه.

تازه این اولین بار بود که همچین چیزی رو می دیدم. مثلا هست بعضی از شرکتها که میگه اگه همه چی با من باشه بهت قیمت بهتر میدم. یا اینکه چند نوع نرخ متفاوت دارن. مثلا میگه با این قیمت حتما باید اینترنتت با من باشه. ولی اولین  بار بود که می دیدم که میگه یا همه چی یا هیچی. اگه اینا منو یه روزی دق ندادن!!!!

شکر خدا رییس جون فردا میره تا ۳ هفته دیگه نمیاد. کلی از دستش راحتم. گرچه کلی کار سرم ریخته ولی الان نبودش بهتره. فردا رییس بزرگ بر می گرده. کلی باید با اون سر و کله بزنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 22:38  توسط وروجک | 
از دست این بارون دیگه خسته شدم. همین روزاست که منو روانی کنه از بس می باره. لباس شستم انداختم رو بند خشک نمیشه. شر شر همش بارون. حالا اونش به کنار. به درک که لباس های رو بند خیس میشه. تا پام رو میزارم بیرون لباسهای تن خودم هم خیش میشه. بوی نم بعدش و اینی که به تن می چسبه دیوانه ام می کنه. پاچه شلوارم که مثل اسفنج هرچی آبه به خودش می گیره.

خیلی وقت بود که دلم می خواست برم یه Hard Drive بگیرم. امروز بالاخره طلسم شکسته شد و رفتم یه ۳۲۰ گیگ گرفتم و خیال خودم رو راحت کردم. اینجوری هی باید رو سی دی کپی می کردم. جون مثلا اگه من یه سریال یا فیلم رو دانلود می کنم به دوستام میگم من دارم دانلود میکنم بعد اونا اون فیلم رو دانلود نمی کنن و یکی دیگه رو دانلود می کنن بعدش به هم دیگه میدیم. بگذریم که تو این چند ماه اخیر من به دلیل بی اینترنتی فقط گیرنده بودم. البته چون مامان اونا سالی یک یا دوبار میان براشون کلی فیلم هم میارن که یاز این وسط من فقط گیرنده هستم. اکثرا سریال دانلود می کنم. بیشتر هم میزارم وقتی سریال تموم شد بعد دانلود می کنم چون طاقت ندارم که صبر کنم. دوست دارم تندی بفهمم که آخرش چی میشه.

فردا که برم سر کار رییس جون رو دوست دارم با دستهای خودم خفه اش کنم تا یه ذره عقده ام خالی شه. چون فردا و پس فردا میاد بعدش ۴ هفته میره خوش خوشان. به من گفته بود که فلان تست که من نه سر پیاز بودم نه ته پیاز باید یکشنبه انجام شه. بعدش فهمیدم ساعت ۴ بعداز ظهر اونا میشه ۶ صبح من. ولی ریس جون به من گفت پکشنبه. گفت اگه ۶ هم بیدار نشدی عیب نداره تا قبل از ۱۰ صبح انجام بده.  برا همین من عین این احمقها یکشنبه از ۵:۳۰ بیدار شدم. بعدش دیدم ایمیل دارم که باید تله کنفرانس کنم. من هم زدم من چون از خونه کار می کنم نمی تونم و که فهمیدم یکشنبه ۴ بعد از طهر اونا میشه دوشنبه ۶ صبح من. این یعنی من دوباره امروز ۵:۳۰ بیدار شدم. بگذریم که چه بدبختی سر این تست کشیدم. حقشه اگه فردا خفه اش کنم.

تنها اتفاق خوبی که افتاد رسیدن یه بسته آلبالو خشکه بود. یکی از دوستام از ایران امروز اومد برام آلبالو خشکه آورده. رفتم که نامه هاش رو بهش بدم  آلبالو هام رو هم گرفتم. البته خودم سفارش داده بودم برام بیاره. اون تقریبا هر سال ایران میره. هر بار برام لواشک میاره این دفعه بهش گفتم برام آلبالو بیاره.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 19:26  توسط وروجک | 
امروز بعد از مدتها با خواهرم یه دل سیر حرف زدم. تو یه ماه گذشته هر چی حرف زدم همش هول هولی بوده. کلی کیف داد.

خدا خدا می کنم این چهارشنبه هم بیاد هم نیاد. رییس بزرگ ۲ هفته نبود و قراره چهارشنبه بیاد. تو نبودش یه مشکل خیلی بزرگ پیش اومد. من پیدا کردم که مشکل از کجاست. ولی مطمئن نبودم که اگه فلان کار رو کنم مشکل حل میشه یا بیشتر میشه. برا همین انجام ندادم. رییس کل بهم گفت چیزی که خرابه رو تو نمی تونی خراب ترش کنی. گفتم من نمی دونم. ممکنه خرابتر شه. اگه خرابتر شه رییس بزرگ که برگرده منو می کشه. جون اگه درست کار نکنه می زنه همه چی رو خراب می کنه. به نظر رییس کل راه حل من درست بود. رییس کل می گفت انجام بده. رییس جون می گفت اول مطمئن شو بعد انجام بده. برای همین هم من انجام ندادم. چون واقعا نمی دونستم که بعدش چی میشه؟ آخه تا حالا همچین کاری رو نکرده بودم و فقط در موردش خونده بودم.

کلی رفتم راجع بهش خوندم ولی بازم مطمئن نبودم. رییس جون گفت برو این کار رو یاد بگیر. خلاصه اینکه من هر چی می خونم و هر چی یاد میگرم بازم کمه. این دفعه دنیا بیام اصلا دنبال درس نمیرم. میرم رقاص میشم.  الان یه برنامه هست به اسم " فکر می کنی می توی برقصی". هر کی که آخر این مسابقه برنده شه هم کلی مشهور میشه .این جوری  هم پول تو جیب میزنه هم اینکه مثل من هر روز نباید یکی تو سر خودش بزنه . هی یه چیزی یاد بگیره. یااینکه میرم مدل میشم. میرم هی اون وسط قر میدم و راه میرم و هی لباسهای رنگ و وارنگ می پوشم و هی عشوه و قمیش میام. اینجوری هم بی درس خوندن کلی هم نامی میشم هم پولدار . اگه اینا هم نشدم میرم ورزشکار میشم. ار بچه گی میرم تو خط شنا. از صبح تا شب مثل ماهی تو آب وول میزنم. بعد از ۱۰ سال دوباره هم نامی میشم هم پولدار.

فعلا که با درس خوندن به هیچ جا نرسیدم جز دور خودم چرخیدم. جز اینکه هر روز می فهم ای وای اینو نمی دونم اونو نمی دونم. برم دنبال این مطلب. برم دنبال اون کتاب. هر روز هم بیشتر از دیروز کار می کنم. ولی هنوز هیچی نشدم.

دیشب فیلم Crash رو تلویزیون نشون داد اولش فارسی حرف زدن من کلی گوشام دراز شد. من که نفهمیدم چرا ولی چون تو فیلم از هر نژادی مثلا می خواست نشون بده. چه می دونم. امروز هم رفتم فیلم Uninvited رو دیدم. بد نبود. یه جورایی ترسناک بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 11:28  توسط وروجک | 
من نمی دونم چرا این بابای من تو هواپیما شانس نداره. هر باره میره و میاد یه چیزی میشه. یه بار تظاهرات شده بود و وسط راه ۳ روز تو فرانسه گیر کرده بود. یه بار دیگه هواپیما نقص فنی پیدا کرده دوباره برگشته . این دفعه یه توفان و رعد برق شدید شده و هواپیما نقص فنی پیدا کرده و به کل پروازش کنسل شده. یه بار هم که چمدونش گم شد و ۳ روز بعد پیدا شد.

هفته پیش هم که از خودم یه جنازه مونده بود. مجبور بودم ۳ روز صبح برم یه شهر دیگه شب برگردم. یعنی خیلی خوشحالم که هفته پیش تموم شد. گرچه به خستگی اش می ارزید.

از دست این رییس چون کلی دیروز حرص خوردم. پریروز اومده میگه لب تاپ سر کارت رو بیار و با یکی بهتر عوض کن. آخه هفته پیش من بهش غر زدم که سرعتش کمه و و وقتی من چند تا برنامه رو با هم باز می کنم دقم می ده. وقتی گفت بیارش با یکی بهتر عوضش کن با خودم گفت چه سریع حرف گوش داد. دیروز اومده میگه عوض کردی؟ میگه آره این خیلی بهتره. میگه برای تعطیلات Easter باید یه سری کار انجام بدی. من ایمیل تو رو دادم به فلانی تو آمریکا اون از اونجا یه سری کار باید انجام بده و همزمانش تو از اینجا. خلاصه اینکه تعطیلات منو خراب کرد. تازه ۴ هته هم دارم میره تعطیلات و این به معنیه که من کارم چند برابر میشه.

.

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 19:38  توسط وروجک | 
همیشه وقتی رو موبایلم شماره نمی افته قلبم تند تند میزنه که یعنی چی شده و کیه؟ اصولا تلفن های ایران بی شماره است. ولی این دفعه فرق داشت .سالومه جونم ممنون که از پهلوی مامانم زنگ زدی.

این آهنگ رو برای مامانم اینجا گذاشتم و برای تمام کسایی که مثل من از مامانشون مجبور شدن جدا شن.

مادر - ساسان

اگه کسی میخواد که mp3 این آهنگ رو گوش کنه می تونه از تو وبلاگم برداره. چون من خودم تونستم ویدئوش رو پیدا کنم بعدش مجبور شدم که از ویدئو به mp3. می دونم تو ایران همه نوع ورژنی پیدا میشه ولی گفتم شاید یکی مثل من دنبالش باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 20:12  توسط وروجک | 
من اصلا امسال نرفتم ببینم که عید دقیقا چه روزی و چه ساعتی ولی حدسی فکر می کردم که باید یا جمعه یا شنبه باشه ولی دقیق نمی دونستم.بعدش از پیغامهایی که زو مویایلم می اومد که امشب چیکار می کنی و سال نو مبارک فهمیدم جمعه شبه. ولی بازم ساعتش رو نمی دونستم. نمی دونستم عید شده یا قرار بشه. که آخرش فهمیدم که قراره یک ساعت دیگه بشه.

برای من اصلا عید مهم نیست ولی تنها چیزی که خوشحالم نگه داشته بود این بود که بابام ۲ روز مونده به عید رفت پهلوی خواهرم و خیالم از این بابت راحت بود که ایران نیست و تنها نیست و ۲ هفته عید رو با خواهرم می گدرونه.رم

یه دونه گلدون گرفتم اسمش رو میخوام بزارم قلیدون. یکی دیگه چند وقت پیش گرفتم ولی هیچ احساسی نسبت بهش پیدا نکردم و انقدر دیر به دیر بهش آب دادم که بیچاره از ریشه خشک شد و مرد و من حتی خاکش نکردم و قلفتی انداحتم تو سطل آشغال. بیچاره حتی اسم هم نداشت. ایران به گل و گیاه علاقه ام بیشتر بود. یادمه خودم می کاشتم و هر روز بهش سر می زدم و کلی با گلدونم که اسمش قلیدون بود حرف می زدم. برای همین به یاد اون اسم اینو هم گذاشتم قلیدون تا شاید احساسی چیزی نسبت به این هم پیدا کنم. البته یه کمی الان دوستش دارم.

دیروز تو ایالت ما رای گیری بود. من به دو حزب رقیب رای دادم. رای گیری مدلش اینه که شماره بندی رای میدی. به ترتیب اولویت. من برای اینکه دل ۲ رقیب اصلی نشکنه به جفشون رای دادم . البته من زیاد از سیستم رای گیری اینجا سر در نمیارم. هر چی بود من یه چیزی انداختم رفت. رای دادن  اجباریه  و یه جورایی رای ندادن جرمه و جریمه داره.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 8:44  توسط وروجک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
به روایت من
روزهای زندگی من
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
دریا
زمزمه
مخمل بانو
وروجک
ضحاک مار دوش
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
حالا بیا اینجا!
تنها سرا
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
هشت
من و آقام
زور زندگی
دن کیشوت
دختر ایران
از قلب کویر
کیمیای زندگی
گورنوشته‌های مرده‌ا‌ی نیمه‌متحرک
گیلاس خانومی هستم
گلامور
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان