تبليغاتX
حرف دل من
یه مدت دست به شکوندنم خیلی خوب شده بود بعدش بد شد ولی مثل اینکه داره دوباره خوب میشه. البته ۹۹ درصد خوب تو شکندن لیوان هستم. شکستن اونقدر بد نیست که جمع کردنش دردسره. یه خونه رو باید جارو بزنم کم مونده برم خونه همسایه رو هم هر دفعه جارو کنم.

رییس جون منو بسته به کلاس. آخر این ماه یه هفته هر روز باید برم یه شهر دیگه شب برگردم. این یعنی اینکه یه ساعت تا ایستگاه قطار رانندگی کنم. بعدش با قطار یه ساعت تا یه شهر دیگه برم. شب دوباره برگردم دوباره فرداش روز از نو روزی از نو. این دوره رو خودم خواسته بودم برم اون هم موافقت کرد.

دوباره هفته بعدش باید یه روز برم شیوه حرف زدن بیزینس پشت تلفن. بهش میگم این دیگه چی جی بود میگه چون از این به بعد در مورد فلان کار تو با دفتر آمریکا در ارتباط باشی بهتره که این رو بری. یه روز دیگه هم باید بری برای نحوه نوشتن. رییس جون همیشه از ایمیل های من می ناله. مثلا من به جای اینکه در مورد یه کاری توضیح بدم که چی بود وقتی می خوام جواب یه کار رو براش بفرستم. می نویسم این همون کاری بود که می خواستی. هزار بار بهم گفته بنویس کار دقیقا چی بود چون من هم باید بفرستم برای یکی دیگه. من هر دفعه این کار رو باید بکنم چون تو نمی نویسی چی به چی بوده. فکر کنم انقدر گوش ندادم که دید بهتره یکی دیگه یاسین به گوش من بخونه چون هر چی اون گ ت که فایده نکرد.

جند وقته دارم کار با یه برنامه جدید رو یاد می گیرم. تو این ۲ هفته به اندازه ۲سال ارور گرفتم. چون تو یه محیطی کار میکنم که رییس کوجیک فقط بهش دسترسی داره هر یه اروری که من میگیرم سیستم برای اون هم یه مسیج میده که من ارور گرفتم. هر یه اروری هم میاد این معنی رو میده که من از اول باید شروع کنم یا اینکه یه غلط جدیدپیدا شده. رییس کوجیک هم هر یه اروزی که براش میره به من یه ایمیل میزنه که برای چی فکر می کنی ارور گرفتی؟ بعدش من باید به اون کلی توضیح  واضحات پس بدم که چرا. اگه توضیح واضحات مورد قبول واقع شد و راه حل مورد قبول بعدش باید برم مرحله بعدی وگرنه دوباره باید عقبگرد کنم. امروز کم مونده بود سرم رو بکوبونم به دیوار. تو همین حال هم رییس جون اومد بهم میگه چرا مثل لشگر شکست خورده میمونی؟ بهش میگم خسته شدم  انقدر ارور گرفتم. میگه حالا به من بگو  می تونی برای من  یه کار رو بکنی. میگم دیگه نمی تونم فکر کنم. مغزم برای امروز تموم شده. اگه سخت نیست انجام میدم ولی اگه سخته فردا. خندید رفت. گفت پس فردا مغزت رو برای من نگه دار.

من دیگه مخم هیچ جوره کار نمی کنه. نسبت به ارور آلرژی گرفتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 22:33  توسط وروجک | 
بهترین کار برای وقتیکه آدم داره یخ میزنه و نمی تونه تو سالن دیگه بشینه  چون هم پاهاش با دو تا جوراب پاش داره یخ میزنه هم اینکه نوک دماغش یخ رده و یه جورایی در حال منجمد شدنه اینه که لپ تاپش رو برداره بیاره تو اتاق بره زیر پتو بعد شروع کنه به کار کردن.

اولش گفتم به درک تا جایی می خونم که لپ تاپم شارژ داشته باشه بعدش هم بی خیال دیگه دارم یخ میزنم. وقتی اومدم تو اتاق گفتم شاید سیمش رسید. اولش نشستم ته تخت. بعد دیدم نه سیمش هنوز جا داره می شه یه کم دیگه عقب تر برم. خلاصه همینجوری یه ذره یه ذره رسیدم سر تخت. بعد پتو رو پیچیدم دورم بعدش شروع کردم به خوندن. حالا حداقل اینجوری می فهمم که چی دارم می خونم. مخم یخ زده بود بیرون.

این روزا هوا خیلی سرد کرده. خونه من هم که سرد خونه میشه بعضی وقتها. صبح ساعت ۶ میزارم که بیدارم شم تا ۶:۳۰ یه ربع به هفت از جام اکثرا در نمیام. مصیبت بعدی دوش گرفتن که تو این سرما مجبوری دوش بگیری. من واقعا به یه کم گرما نیازمندم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 22:41  توسط وروجک | 
قبلا تر ها دلم خیلی می خواست که پسر می شدم چون اونجوری خیلی از محدودیت های دخترها رو نداشتم. مثلا این کار رو نکن برای دختر زشته این حرف رو نزن برای دختر بده. دیر نیا خونه همسایه ها حرف در میارن. با کی میرم کی میام کی میرم . جواب کتاب تمام این حرفها رو پس بده چون دخترم و برای من خطر بیشتره. به خاطر این دلایل و خیلی دلایل دیگه هر وقت که حرصم می گرفت چه فرقی بین من و یه پسره و آخرش هم این نتیجه رو قبول باید می کردم که پسر با دختر فرق داره.

ولی یه چند وقتی هست که دیگه دلم نمی خواد که پسر می بودم. دلم نمی خواد همه اون چیزهایی رو که بالا گفتم رو می داشتم ولی یه جای قلب یه دختر قلب یه پسر رو می داشتم. نمی گم قلب پسر بده یا از سنگه یا از هر چی. قلب پسر (همه نه ولی اکثرا) یه عنصرهایی توش کم پیدا میشه. عنصر عاطفه و از خودگذشتگی. اینکه فکر کنه ممکنه کاری که می کنه ممکنه که از نظر خودش هیج عیب و ایرادی نداشته باشه ولی دل ختر بدبخته که داره شکسته میشه و خرد میشه و خیلی هاش رو حتی به روش نمیاره. اینکه وقتی بی خبر بمونه دلش هزار راه میره. وارد جزییات نشم بهتره ولی با وجود اینکه قبول دارم جنس دخترا اکثرا خورده شیشه داره  ولی با تمام این احوال دیگه دوست ندارم که پسر باشم. .

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 12:54  توسط وروجک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
به روایت من
روزهای زندگی من
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
دریا
زمزمه
مخمل بانو
وروجک
ضحاک مار دوش
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
حالا بیا اینجا!
تنها سرا
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
هشت
من و آقام
زور زندگی
دن کیشوت
دختر ایران
از قلب کویر
کیمیای زندگی
گورنوشته‌های مرده‌ا‌ی نیمه‌متحرک
گیلاس خانومی هستم
گلامور
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان