تبليغاتX
حرف دل من
یا شلوغم یا ساکت. یا حرف میزنم یا حرف نمیزنم. بعضی وقتها یادم میره که باید حرف بزنم. امروز کسی که چند بار بیشتر منو ندیده بود اینو در مورد من نطر داد. یکی دوبار قبل که همو دیده بودیم فقط در حد سلام و خداحافط بود ولی ایندفعه به مناسبت تولد دوستم بیشتر بود.

سعی می کنم وقتی تو جمع هستم از لاک خودم در بیام ولی زیاد نمی تونم که تو همون حالت بمونم. همیشه یه چیزی میشه که میرم تو فکر. شاید نبابد خودم رو با اونا مقایسه کنم. از نظر اونا من کلی موفق بودم اینجا و وضعم ار بقیه بهتره چون درسم رو تموم کردم. کارم رو دارم و مشکل ویزا و اینجور چیزا که اونا دارن رو من ندارم. وقتی شلوعم وقتی سر و صدام خیلی زیاده وقتی بهم میگن مامانت از دستت این سر و صدای تو چی می کشه و فکر کنم برای همین فرستاده ات اینور. وقتی ازم می پرسن چند وقته نرفتی؟دلت برای مامانت اینا تنگ نشده؟ نمی خوای بری؟؟؟؟؟ وقتی باهاشون هستم و تلفن زنگ می خوره و پشت خط مامانشون هست. اینجور موقع هاست که من دوباره یادم میاد که من یه چیزی ندارم که اونا نمی دونن.

کاشکی همه این چیزهایی رو که به دست آوردم رو می دادم دوباره مامانم رو پس می گرفتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 1:4  توسط وروجک | 
چی می شد من با این رییس جون می تونستم فارسی حرف بزنم.  چی می شد می تونستم بهش بگم من سر پیازم یا ته پیاز. چی می شد من بهش می تونستم بگم که من که نمی تونم همه عالم و آدم رو سیم جین کنم که چرا اینو می خوای؟ من که نمی تونم به مدیر فلان بخش بگم اول تاییدیه از رییس جون بگیر بعد به من بگو. من که نمی تونم همه چی رو کنترل کنم. من اگه یه فایلی رو برای یکی داخل شرکت می فرستم نمی تونم بعدش هم کنترل کنم که اون برای یکی خارج از شرکت نفرسته.

رییس جون برای من یه ایمیل زده که توش کلی لغت های قلمبه و سلمبه و مختصر نوشته بود. من ۳ دور خوندمش ولی هیچ منظوره نفهمیدم من توش این وسط چکاره بودم. جون نامه به Businness managemnet team زده شده بود بعلاوه من هم تو CC و Senior من. رفتم بهش میگم من که از ایمیل هیچی نفهمیدم چون هر چی خوندم نفهمیدم که ربطش به من چیه. میگه ربطش اینه که تو تا نفهمی که کی چی رو برای چی میخواد نباید بهش بدی یا براش انجام بدی.  فایلی رو که تو برای فلانی فرستادی رو اون داده به خارج از شرکت. برای همین یه کم این وسط تو مقصری که نپرسیدی. 

امروز فهمیدم که کسی که برای شرکت یه سری اطلاعات وارد می کنه بدجوری گند زده. رفتم به Senior خودم می گم که فلان چیز اینجوره و از نظر من بده. میگه از نظر من فاجعه است. رییس جون می دونه؟؟؟ میگم نه. میگه بهش بگو. رفتم به رییس جون می گم میگه به من نگو چرا غلطه فقط بگو چه جوری درسته و چه جوری اونایی که غلطه رو تو می تونی پیدا کنی؟ میگم فلانی link رو برداشته. من هم تو برنامه ام هیچ جور نمی تونم ۲ تا چیزی که وچه مشترک ندارن رو بهم ربط بدم مگه اینکه فلانی (senior) من از یه راه دیگه بتونه. که اون هم گفت نمیشه. میگه من نمی دونم. من فقط می خوام درست شه. چه جوریش رو خودت پیدا کن.

من تو برنامه نویسی تو SASتقریبا مبتدی هستم. چون زیاد کار نکردم. ترجیح می دم با SQL کار کنم. برای یه کاری یه قسمت از برنامه نویسی رو تو SAS انجام دادم بعدش لینک دادم به SQL و با SSRS ریپورتش رو بقیه می تونن ببین. می شد یه جورایی همش تو SAS انجام شه ولی جون من داشت در می اومد که اون چیزی که تو sql به راحتی انجام دادم تو sas انجام یدم. برای من نامه زده که همش رو تو SAS انجام بده از همونجا هم نتیجه رو به HTML تبدیل کن. تو دلم میگم آحه برای تو چه فرقی می کنه.البته زبونی هم اینو گفتم میگه هم تمرین برای تو میشه هم اینکه دیگه لازم به ۲ محیط برای یه کار نیست. ای خدا این چرا نمی فهمه می جونم در میاد تا ۴ خط اون تو بنویسم. البته اینو هم باز به خودش گفتم.

خلاصه که رییس جون داره رژه می ره رو اعصاب من بدجور. یکی نیست بهش بگه تو کار خودت رو کن من کار خودم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 21:45  توسط وروجک | 
امروز هنور چند دقیقه از نشستنم تو قطار نگذشته بود که موبایلم زنگ خورد. البته دوستم که پشت خط بود بیشتر حرف میزد من اون وسطها فقط یه آره یا نه می گفتم. یه پسره خارجی هم روبرو من نشسته بودم و هر چند دقیقه یه بار یه لبخندی میزد. صدای دوست من هم تقزیبا شنیده می شد حالا من هر چی صدای گوشی رو کم می کردم ولی بار بیرون می اومد. تو دلم گفتم نکنه این پسره ظاهرش بوره ولی ایرانیه. یا اینکه داره به این میخنده که اونی که پشت تلفته چی داره می گه که این فقط گوش می کنه اون هم یه بند داره حرف میزنه.

دیدم در هر ۲ صورتش بهتره قطع کنم که اگه ایرانی بود حرفهای اونو نشنوه یا اینکه به عقل من شک نکنه که من چند کلمه بیشتر حرف نمی زنم اون یه بند داره حرف میزد. تا قطع کردم ۵ دقیقه بعدش پسره ازم پرسید به چه زبونی داشتی حرف میزدی. کلی خشنود شدم که از حرفهای ما چیزی نفهمیده. بعدش هم بقیه را رو رو در مورد ایران پرسید که چی هست و چه جوریه. شانس آوردم راه تموم شد وگرنه دیگه نمی دونستم که چی باید بگم. آخرش هم گفت تا فردا.

سر کلاس هم امروز در مورد ایران کلی ازم سوال کردن که اینجا ایرانی نیست اونقدر تو ناراحت نیستی؟ گفتم نه. البته تو دلم گفتم خوشحال هم هستم. بیکارم برای خودم حرف بخرم؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 21:35  توسط وروجک | 
میگم خوبه که من در واقعیت از چشم بادومی ها خوشم نمیاد وگرنه نمی دونم چی می شد. وقتی یانگوم رو می دیدم کلی دل و روح من رو مینجانگو برده بود. الان هم دارم سریال امپراطور دریا رو می بینم یه دقیقه دلم برای گونگ بوک میره دقیقه بعدش برای یام مون. هنوز نمی دونم کدومشون رو بیشتر دوست دارم. البته آنچنان هم فرقی نمی کنه چونکه جفتشون چشمشون دنبال یکی دیگه است. حالا من این وسط خودم رو هم تیکه پاره کنم فرقی نمی کنه. نمی دونم شاید هم پسرهاشون خیلی مهربونن و من خبر ندارم. اگر جومونگ رو هم ببینم و یه چیزی تو این مایه ها باشه باید یه فکرایی بکنم.

تو دلم یه آرزوی گنده برای یکی دیگه دارم. خدایا برآورده ش  کن. نزار بیشتر از این غصه بخوره.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 21:42  توسط وروجک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
به روایت من
روزهای زندگی من
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
دریا
زمزمه
مخمل بانو
وروجک
ضحاک مار دوش
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
حالا بیا اینجا!
تنها سرا
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
هشت
من و آقام
زور زندگی
دن کیشوت
دختر ایران
از قلب کویر
کیمیای زندگی
گورنوشته‌های مرده‌ا‌ی نیمه‌متحرک
گیلاس خانومی هستم
گلامور
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان