تبليغاتX
حرف دل من - دوره
چند وقت پیش خودم از ریس جون خواستم که منو یه دوره آموزشی بفرسته. اون هم قبول کرد. بیچاره تا حالا هر چی خواستم نه نگفته. امروز نشسته بودم دیدم که یه دوره دیگه هم تاییدیه اش یرام اومد. تو دلم گفتم ای وای من که اینو نخواسته بودم. گفتم نکنه همینجور که داشتم هفته پیش  دوره ها رو همینجوری نگاه می کردم بعد درخواست هم دادم. گفتم الان رییس جون قلفتی پوستم رو می کنه که بدون اینکه اصلا از اون بخوام رفتم ثبت نام کردم. هنوز تو شوک اون بودم که دیدم یه نامه پشت بندش اومد که رییس حون خواسته اینو بری این هم تاییدیه اش. فقط تندی تاریخش رو چک کردم که همزمان نباشه با اون یکی دوره ای که خودم خواسته بود. دوباره ۱ ساعت بعدش یه ایمیل دیگه اومد که یه دوره یه روزه دیگه هم باید برم ( البته این دفعه همه تیم رییس جون بود و فقط من نبودم). خلاصه اینکه امروز رییس جون منو به دوره بسته بود.

امروز کم مونده بود اشکم در بیاد. من یه سری کد نوشته بودم فرستادم برای رییس کوچیک. رییس کوجیک بهم گفت یه قسمت رو عوض کنم و از فلان چیز استفاده کنم. ولی من هنوزه هنوزه هم نمی دونم چرا باید از اون استفاده کنم. به رییس جون نشون دادم رییس جون اولش موافق بود ولی بعدش اون هم مخالف شد. رییس کوچیک هم این روزا بهش سگ بستن. امروز که نبود ولی فردا که بیاد من کلی گیس و گیس کشی دارم. هر جوری که حساب می کنم راه رییس کوچیک غلطه. خدا فردا رو به خیر بگذرونه. شاید هم من اونو نمی فهمم.

پاسپورتم رو فرستادم رفت. یه نامه هم گزاشتم تنگش که من چون دلم تنگه بابامه میخوام برم پس لطف کن زودتر بفرستش برام. اول به یکی از همکارام گفتم تو انگلیسی بگو من فارسی ترجمه کنم ولی هر کاری کردم نشد. من هم برداشتم یه نامه در حد دوم دبستان نوشتم که من پاسپورتم رو هرچی سریعتر می خوام. البته اگه بشه میخوام همزمان با یکی دیگه از دوستام بیام ایران که اون رو هم ببینم. چون دلم برای اون هم خیلی تنگ شده. امیدوارم که کار اون هم درست شه.

عکس با روسری من هم دور به دور امروز چرخید. آخرش گفتم اینهمه نگاه کردن نداره شماها الان که هوا سرده می بندین دور گردنتون من به جاش می بندم دور سرم. کلی هم سوال مطرح شد که اگه ما هم بخوایم بیام ایران باید روسری بزاریم. گفتم من و شما نداره. تبعیص که نداریم. هر کی وارد میشه اینو میندازه دور سرش. حالا چون شمایید تخفیف میدم چهار تا شوید جلو موت رو میتونی بزاری بیرون. مثل عکس من نمیخواد همه موها تو باشه. دوباره فرق بین ما و عربها اومد وسط. گفتم اگه یکی بگه ما شباهت داریم همین وسط دارش می زنم. باباجون مگه هر گردی گردوئه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 21:56  توسط وروجک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
به روایت من
روزهای زندگی من
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
دریا
زمزمه
مخمل بانو
وروجک
ضحاک مار دوش
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
حالا بیا اینجا!
تنها سرا
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
هشت
من و آقام
زور زندگی
دن کیشوت
دختر ایران
از قلب کویر
کیمیای زندگی
گورنوشته‌های مرده‌ا‌ی نیمه‌متحرک
گیلاس خانومی هستم
گلامور
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان