تبليغاتX
حرف دل من - کار جدید
من همین روزاست که برم بشم معاون اول سفیر. امروز بعد از کلی تلاش مستمر بالاخره موفق شدم زنگ بزنم سفارت. اونی که گوشی رو برداشت وقتیکه بهش گفتم که می خوام ببینم مدارکم درسته یا نه سعی کرد که منو وصل کنه به بخش کنسولی که موفق نشد چون نبودن. برای همین گفت فردا تماس بگیرید. من هم گفتم من باید ۵۰ بار تا فردا سکته برنم ۷۰ تا نماز شب بخونم ۱۰۰ تا نذر و نیاز کنم تا فردا یکی گوشی رو برداره. گفت وب سایت ما خیلی خوبه. شما اگه اون مدارک رو فرستاده باشی حتما درسته و مشکلی پیش نمیاد. گفتم اون وبسایتی که من دیدم زجره. گفت شما جدیدا مشاهده کردید؟ قبلا بد بود ولی جدیدا خوب شده. گفتم من شکر خدا قبلا کارم به شما نیافتاده بود . نمی دونم قبلا چی بود ولی اونی که من باهاش سر و کار داشتم برای دنیا و آخرتم بس بود. اینجا بود که من هر چی عیب بود که یادم می اومد بهش گفتم. بعدش گفت من این چیزایی رو گه شما گفتید یادداشت کردم ولی ممنون می شم اگه شما برای من ایمیل یا فکس هم بزنید.  گفتم من می خواستم توی فرمم بنویسم همه اینها رو ولی گفتم حالا با من چپ می شید و دیر پاسپورتم رو می دید برای همین ننوشتم.  گفت نه ما خوشحال می شیم. گفت ببخشید شما خانم ؟؟؟ من هم گفتم ببخشید شما آقای؟؟؟؟ گفت آقای سفیر هستم. در این وقع صورت من واقعا تماشایی بود. گفتم ای داد اگه می دونستم شما سفیر هستید کلی خوب می گفتم. اینجوری که بدتر شد. گفت نه ما خوشحال میشیم. من در عرض ۲ روز این عیبهایی رو که گفتید برطرف می کنم.

اومدم بیرون به دوستم زنگ زدم میگم یا اینکه من فردا مشاوری یا معاونی یا چیزی میشم یا اینکه پام به ایران برسه همچین حقم رو کف دستم بزارن. بگن برای ما پشت تلفن زبون درازی می کنی.

آخرش هم گفت که ما تو هم شهرها ستاد انتخاباتی داریم. گفتم من فعلا هویت ایرانی ندارم. چون نه پاسپورت دارم نه شناسنامه نه کارت ملی نه هیچی. اول باید برادریم رو ثابت کنم بعد برم ادعای ارث و میراث کنم. گفتم من اگه برم بگم من میخوام رای بدم بهم میگم شما اول ثابت کن کجایی هستی بعد بیا بگو رییس جمهورم کی باشه.؟؟؟؟

گفت ایشالله پاسپورتت یه ماهه به دستت میرسه. گفتم من چک کردم برام یه بسته اومده نمی دونم که پاسپورت جدیده با مدارک قبلیمه یا اینکه مدارکم رد شده پس فرستاده شده؟  گفت من نمی دونم که چی برای شما فرستاده شده ولی اگه کم و کسری باشه باهاتون تماس می گیرن.

از کارم زود جیم زدم اومدم خونه دیدم پاسپورت جون بنده هم جدید و هم قدیم و هم شناسنامه ام اومده. ولی کارت ملی ام نیومده. فردا باید زنگ بزنم بگم چرا کارت ملی منو بالا کشیدید و پس نفرستادید؟؟؟؟؟؟ من از دست این سفارت خلاص بشو نیستم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 19:24  توسط وروجک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
به روایت من
روزهای زندگی من
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
دریا
زمزمه
مخمل بانو
وروجک
ضحاک مار دوش
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
حالا بیا اینجا!
تنها سرا
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
هشت
من و آقام
زور زندگی
دن کیشوت
دختر ایران
از قلب کویر
کیمیای زندگی
گورنوشته‌های مرده‌ا‌ی نیمه‌متحرک
گیلاس خانومی هستم
گلامور
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان